تبليغاتX
'+قر و قنبيلهاي قلمي+'

'+قر و قنبيلهاي قلمي+'

خنده,رفتاری از یاد رفته!

باز هم جزيره هايي هستند كه با وجودي كه فاصله ي زيادي با قاره هاي ديگر دارند ولي ارتباطشان با ديگر كشورها و قاره ها قظع نشده است.يعني بدليل اوضاع مطلوبي كه در زمينه ي هوايي و دريايي(تنها وسيله ارتباطيشان) دارند،رابطه ي مناسبي با ديگر قاره ها برقرار نموده اند.
      فقط جزيره ي ايران است كه با وجود بعد مسافت كم با كشورهاي ديگر به جزيره اي گمشده،دورافتاده و محروم تبديل شده است.مردمش هم كه به جذامي ها مي مانند كه كل دنيا ازشان دوري مي كنند و آدم حسابشان نمي كنند.
البته يك سري از اين جذامي ها هم هستند كه بدلايلي -شايد تلاش براي فرار از تحريم -به كشورهاي ديگر مهاجرت نموده اند كه البته چون آثار جذام قابل انكار نيست،آنجا هم كسي آدم حسابشان نمي كند.
                                                                                      
                                                                                                                        ۸۶.۱۱.۲۵                                                                                                                                                                              
          
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

فكر مي‌كنم هيچ عكس يادگاري‌اي با بورقاني ندارم. فكر مي‌كنم چرا نبايد در اين ده سال هيچ عكس يادگاري‌اي با او داشته باشم... فكر مي‌كنم و مي‌گردم دنبال نشاني‌اش. نشاني‌اش سرراست است. انتهاي نظام‌آباد، خيابان اشراقي، اما من هنوز سرگردانم... او اينجا كنارم نشسته و من سرگردانم.

در فهم ماجرايي كه براي مجله پيش آمده سرگردانم مي‌گويم: «چه بايد بكنم احمدآقا»»

مي‌گويد: «ببين فلاني! مي‌دوني چيه، آخرشم من و تو بايد بريم مسافركشي! اگه پايي، بسم‌الله! ... لق دنيا! بزن بريم.»

شوخي بود، بورقاني شوخي بود. جدي‌ترين و بزرگ‌ترين شوخي روزگار، تا ما هر وقت چشم‌هايمان را باز مي‌كنيم، هيكل نسبتاً بزرگش را كه هندسه منحني‌هاي شريف تودرتو بود، ببينيم و خنده‌مان بگيرد و به ريش روزگار بدكردار بخنديم.

منحني بود و دايره همه خط‌هايي كه شخصيت اين آخرين احمدِ مهربان روزگار ما را مي‌ساخت. منحني بود و دايره. هيچ خط‌شكسته و زاويه تيز ديگري در وجودش نبود. اگر هم بود آنچنان ناچيز و كم‌اثر كه زير انبوه دايره‌هاي تودرتو هرگز به چشم نمي‌آمد. دايره‌هاي شريف و مهربان، جسم و روحش هر دو را انباشته بود و در اين جشنواره دايره‌ها و منحني‌ها، حتي زبانِ مخفي كوچه پس‌كوچه‌هاي نظام‌آباد با همه تيزي جنوب‌شهري‌اش، نرم مي‌شد به صيقل شوخ‌طبعي و فرهيختگيِ به عمد پنهان مانده زيردايره‌هاي عاميانگي كه احمد به اصرار بروز مي‌داد.

با اين همه اين روزها اگر تو جرأت مي‌كردي بپرسي: «احمدآقا چرا پس كانديداي مجلس هشتم نشدي؟» به همان زبان مخفي محله قديمي‌اش، جوابي مي‌داد كه معني و مفهوم قابل چاپش اين بود كه «مي‌خوام داغ ردصلاحيت كردن منو به دلشون بذارم تا...»

با اين همه استعفا اما غمگين بود اين روزها، چشم‌هايش غمگين بود با اين‌كه لب‌هايش مي‌خنديد، خسته بود قلبش با اين‌كه پاهايش مي‌دويد و هيكل نسبتاً ۹۰ كيلويي‌اش را از اين جلسه به آن جلسه بي‌مزد و منت مي‌كشاند.

نه، نمي‌نويسم بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با افق‌هاي باز نسبت داشت. اين شعر سهراب را براي خيلي‌ها نوشته‌اند و بورقاني مثل هيچ‌كس ديگري نبود كه بتوان به مدد شعري وصفش كرد. بيشتر پرواي چشم‌هايش را دارم كه خيال مي‌كنم نشسته كنارم با همه فرهيختگي و غصه‌هاي نهان و همه شوخ و شنگي‌هاي آشكارش، كه ما، هيچكدام را نفهميدم، نه فرهيختگي‌ها و غصه‌هايش را كه عصاره غصه ديرين آزادي و عدالت مردمانش بود، نه شوخي‌هايش را كه تصعيد افشره شوخي‌هاي روزگارش بود با ما و خود او كه تا ارتفاع هزارها پايي اوج گرفته بود و از آن بالا به اين زمين آلوده و خشن ما، به قدرت، به سياست، به خنجر و نيرنگ، به پست‌هاي كوچكي مثل رياست و معاونت، و به عنوان‌هاي بزرگي مثل وكالت و وزارت، به لهجه شيرين جنوب شهري‌اش مي‌خنديد و مي‌گفت: وايستا دنيا، من مي‌خوام پياده شم... تا ما باور كنيم در اين روزگار وارونه همه چيز شوخي‌تر از آن است كه فكرش را مي‌كنيم، همه چيز، حتي اين‌كه من حالا در اين كوچه پس‌كوچه‌هاي نظام‌آباد در جست‌وجوي نشاني او كه هميشه سرراست بود و آشنا، سرگردان و سرگشته، به اين حسرت ساده فكر مي‌كنم كه بعد از ده سال هم‌نشيني هيچ عكس يادگاري‌اي با او ندارم.

به نقل از www.40cheragh.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

مسابقه بين المللي كاريكاتور با عنوان "مرگ در غزه" به شكل اينترنتي برگزار مي شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، مسعود شجاعي طباطبايي دبير اين جشنواره يكشنبه ۱۴ بهمن در نشست خبري اين مسابقه كه در محل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار شد به تشريح نحوه برگزاري اين مسابقه پرداخت.

شجاعي طباطبايي، برگزاري اين مسابقه را با توجه به مصيبت هايي كه براي مردم غزه پيش آمده بسيار با اهميت ارزيابي كرد و افزود: با توجه به اينكه سايت ايران كارتون يكي از پر مخاطب ترين سايت هاي كاريكاتور دنياست، اميدواريم اين مسابقه با استقبال خوب كاريكاتوريست هاي دنيا رو برو شود و بخشي از جناياتي كه صهيونيست ها مرتكب آن مي شوند براي مردم دنيا آشكار مي شود و توجه جامعه جهاني را برانگيزد.

وي گفت: مهلت ارسال آثار به اين مسابقه تا ۱۱ ارديبهشت ۸۷ اعلام شده و قرار است از آثار ارسالي نمايشگاهي در موزه هنرهاي معاصر فلسطين برگزار شود.

همچنين سرسنگي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران موضوع پرداختن به مسئله فلسطين را با اهميت دانست و گفت: سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران هر گونه حمايتي را براي بهتر برگزار شدن اين مسابقه به عمل خواهد آورد.

گفتني است، اين مسابقه با همكاري سايت ايران كارتون سايت سوريه كارتون از كشور سوريه و با حمايت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار خواهد شد.

به نقل از باشگاه خبر نگاران جوان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

 به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مراسم ساعت ۱۰:۳۰صبح روز پنج‌شنبه در مسجد الجواد (ع)، واقع در ميدان هفت تير، برقرار است.

خالق مجسمه‌هاي مدرن ايران در نخستين ساعات بامداد روز شنبه ۲۰ بهمن در تهران درگذشت.

صبح روز گذشته، پيكر ژازه طباطبايي از مقابل موسسه فرهنگي هنري صبا تشييع و به بهشت زهرا (س) منتقل شد و در قطعه‌ي ۸۸، رديف ۱۴۸، آرامگاه شماره‌ي ۲۱ آرام گرفت.

به نقل از خبرگزاريisna

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

  ولنتاين مبارك!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط p00ria  | 

با سلام خدمت دو ستان عزيز:

از اين پس مي توانيد براي ورود به طنز المعاني علاوه بر آدرس www.gharamghati.blogfa.com از آدرس www.gharamghati.coo.ir استفاده نماييد.

                                                                                                   با تشكر؛مدير طنز المعاني

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

 

ما بچه های ایرونی

جنّای تو زیرْشیروونی

گل های ناز و خوشگلیم

نه جیش داریم - نه بزدلیم

ما خیلی عاقل هستیم و

با فاصله صف بستیم و

نظم و رعایت کردیم و

به کوری عادت کردیم

ما بچه های بالغیم

ما سالمیم - ما صادقیم

بااااااااااااااااااز میشیم

بسته میشیم

ناااااااااااااااز داریم

خسته میشین

اگر به ما حال بدهید

می پّریم تو حوض نقاشی

کی می گیره!؟ پلیس باشی

به ما می گه لات و لاشی

تو لحظه های فحاشی

می خوام که تو پیشم باشی

ما بچه های میهنیم

ما حرفمون رو می زنیم

از خونه بیرون نمی ریم

درسامونو یاد می گیریم:

هرکی که ابرو بر داره

خدا اونو دوس نداره

موهای هرکی سیخ باشه

شامش ایشالله میخ باشه!

ما همه شاد و راضی و

با هم دیگه هم بازی و

حالا که فصل سرد شده

دوباره وقت برف شده

مدرسه ها تعطیل می شه

دنیا ولی بخیل می شه

گاااااااااااااااز می خوایم

نشت می کنه

ناظممون

غش می کنه

می آد صدای فحاشی

مدادمو می تّراشی؟

بعدِ کلاس نقاشی

کاشکی هم آغوشم باشی

منبع:www.me-n-my-bicycle.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

                               

                                     

منبع:www.golagha.ir             

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط p00ria  | 

براي اينکه حکايتخانه زياد هم از شعر محروم نشود،دو بيت از غزلي مي خوانيم که در روزنامه سلام75/7/24 چاپ شده است:
باز هم در کوچه هاي چلچله
مي شوم خيس صداي چلچله...
ناگهان در آسماني ناگهان
مي پرم تا ناکجاي چلچله...
    مصرع الحاقي:رفته شاعر تا کجاي چاچله...

منبع:كتاب حالا حكايت ماست اثر عمران صلاحي

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط p00ria  | 

نظام رشد دهنده انسان،نظامي است كه در آن روح و روان انسان در بستري از نشاط و شادي و سلامت صيقل مي يابد.در متون اسلامي و سخنان پيشوايان دين به سلامت تن و روان توجه بسياري شده است و اگر چه براي سلامت دو بعد روح و جسم آدمي توصيه ها و تاكيداتي صورت گرفته است،اما از آنجا كه از ديدگاه اسلام،بدن در خدمات روان و سلامت آن و در نهايت براي كمال روح است،مراقبت از روان اهميت فوق العاده اي دارد.امام صادق(ع) فرموده است كه:غمها بيماريهاي روح اند،همان گونه كه
امراض و بيماري ها جسم را آزار مي دهند روح و روان انسان نيز از اين بيماري در رنج است.بنابراين براي حفظ سلامت روح و روان بايد از غم و غصه دوري كرد. براساس روايات و احاديث اسلامي،دچار كردن روان به غم و اندوه كه بيماري روح نام دارد از منع هاي اساسي به شمار مي آيد.حضرت رسول اكرم(ص)مي فرمايند:«نشانه آدميان بهشتي،تبسم هميشگي است.»
حضرت علي(ع) نيز مي فرمايند:«بعد از سلامتي،خنده بزرگترين نعمت خداوند است.»امام رضا(ع) هم فرموده اند:«نزد خداوند،كافر خوشرو از مومن ترشرو،عزيزتر است.»بنابراين شادي و نشاط از ديدگاه اعتقادي نه تنها يك«اصل مسلم»بلكه يك «تعهد» و يك «وظيفه»مهم محسوب مي شود.از ديدگاه علمي نيز چارچوب زندگي براساس و مبناي شادي و نشاط استوار است.
تا آنجا كه تعريف سلامتي را «احساس متعادلي از شادي دروني» مي نامند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط p00ria  |