باهوش!
سه شنبه سی ام مرداد 1386لابد چون خيلي باهوشم بهم داد.
من هم اون رو با دو تا دويست تومني عوض کردم،بي خيال،
چون دوتا بيشتر از يه دونه س ديگه به هر حال!
دو تا دويست تومني رو برداشتم و بردم،
دادم به "لو" و باهاش تاخت زدم
به جاش سه تا صد تومني گرفتم.به گمونم
نمي دونست سه تا بيشتر از دوتاس؛ولي من مي دونم!
يه کم بعدش "بيتس"پير که چشماش نمي بينه،
اومد و چون اصولا نمي تونه ببينه، بهم چهار تا پنجاهي داده، سه تا صدي رو گرفته.
چهار تا بيشتر از سه تاس؛ جقدر يارو خرفته!
من هم چهار تا پنجاهي رو بردم پيش"هايرم کومز" دوستم
-البته بعد از اينکه مغازه دونه فروشي اش رو جستم -
اون خنگ خدا هم پنج تا داد به جاشون.
پنج تا بيشتر از چهار تاس ديگه جونمي جون!
بعد رفتم و نشونشون دادم به بابام
ولي يکهو صورتش سرخ شد بابام،
چشماش رو بست و سرش رو تکون داد هر طرفي
از من بهش اينقدر غرور دست داد که نزد حرفی!
حال شما مشترک گرامی:نظرتو صاف و روراست بفرما،با تواما؟!
درضمن برای اطلاع یافتن از منبع مطلب برو بالا نه،نه،نه...بیا پایین.ببخشیدا!
دارم یه فهرست می نویسم!
سه شنبه سی ام مرداد 1386محض ادب و نزاکتت
من به زبون بيارم.
محض خوبي،مهربوني،فهميدگي،
متانت و شايستگي:
سلام،
مي بخشيد قربان،
حال سرکار چطوره؟
عفو بفرماييد بنده رو
لطف حضرت عالي مزيد
ممکنه خواهش کنم از شما؟
سپاسگزارم آقا.
حالا اگه تو هم بلدي يه چيزايي،که من فراموش کردم يه جورايي،
لطفا بذار دم کوزه؛ آب شو بخور،رفوزه!
منبع: مشترک گرامی لطفا جهت کسب اطلاعات بیشتر به "ناخدا قلابدست مراجعه فرمائید!...مشترک گرا...........
ناخدا قلابدست!
سه شنبه سی ام مرداد 1386ناخدا قلابدست باید یادش بمونه
که اصلا پاش رو نخارونه،
ناخدا قلابدست باید مراقبت کنه،
که هیچ وقت دست توی بینی اش نکنه،
ناخدا قلابدست باید وقتی با آدم دست میده
آروم و ملایم دست بده.
ناخدا!باید حواستون رو جمع کنین،
موقع باز کردن قوطی ساردین،
یا موقع گرگم به هوا،یا چایی ریختن،
یا صفحه های کتاب رو ورق زدن.
من واقعا خوشحالم،که مثل خیلی آدما نیستم-
ولی بیشتر از همه خوشحالم،که مثل این ناخدا نیستم.
منبع:کتاب "جایی که پیاده رو تموم می شه" از شل سیلورستاین.
باز هم تبریک!
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386آیا واقعا فیل ها از موش ها می ترسند؟!
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386آنها بزرگتر از این هستند که مورد آزار حیوان دیگری حتی مثل شیر قرار بگیرند.چه برسه به یه موش فینگیلی! فیل ها حتی از انسان ها هم نمی ترسند هر چند در این مورد،شجاعتشان گمراهانه است.قابل توجه است که موجودات جونده و کوچک،موجوداتی بسیار خجالتی شب خیز هستند( یا شاید هم امیر قاسمی باشند!) که در سوراخ های زیر زمینی زندگی می کنند؛بنا براین احتمال ندارد که مستقیما از مسیر یک فیل عبور کنند.این افسانه شهری،احتمالا به دورانی بر می گردد که فیل ها در شهر بازی ها و سیرک ها نگهداری می شدند .
موش ها هم احتمتلا در حصار های حیوانات گشت می زدند و دانه های غلات روی زمین را می خوردند. از آنجا که فیل ها به طور کلی توان دیدن فواصل دور را دارند،به راحتی قادر به دیدن موش ها بوده اند؛موش ها دور پاهای آنها می دویده اند و آنها را عصبانی یا ناراحت میکردند.
منبع:ماهنامه دانشمند،البته با کمی تصرف ،در ضمن اون دوتا پست دیگه هم از همین ماهنامه بوده است!
تشخیص راست و دروغش به عهده شما
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386این عروسک،یک پستاندار عقیم شده است که به کمک مهندسی ژنتیک وبا ترکیبی از ژن های خرگوش،شامپانزه و خوک ساخته شده است. با استفاده از القای خواب زمستانی در جعبه نگهداری می شود و این جعبه ضربان قلب و میزان سرزندگی این موجود را نشان می دهد.در دو مدل،یکی با طول عمر یک سال و دیگری با طول عمر سه سال،ساخته شده است.
این موجود زنده در هفت شخصیت تولید شده است.قیمت هنوز مشخص نیست وتنها به صورت آزمایشی در اختیار اعضای شرکت قرار گرفته است.
این موجود زنده طوری ساخته شده که حرکات محدودی مانند یک نوزاد داشته باشد.مدفوع بسیار مختصریدارد و غذای کمی مصرف می کند. قدی حدود بیست وقطری حدود هفت سانتی مر دارد و جثه اش از این بزرگتر نمی شود.درد را کاملا حس می کند ولی نمی تواند اصوات بلند تولید کندو دارای خون،عضله و استخوان است.بیست دقیقه پس از خروج از جعبه بیدار می شود،چشمانش را باز میکند و با انسان به سرعت انس می گیرد. جالب بود نه؟
اگرم اطلاعات بیشتر می خواین می تونین وب سایت www.genpets.com سری بزنید.
تا بعد.......
باکتری،عامل سیاه شدن بناهای باستانی در شیراز
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386- خب به نظر من با یه شیلنگی چیزی بگیرین شوشتش کنین دیگه!
دوستان گل آقایی ما!
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386که من به جرات میتونم بگم که تا الان حدود هشت ساله که دارم هر هفته اونو میخرم و میخونم. حالا در این بین بعضی افراد هم معتقدند که بچه ها گل آقا مال بچه هاست. ولی باید در جواب به اونا بگم که سخت در اشتباهند و بچه ها گل آقا محدودیت سنی نداره وبرای افراد ۷ تا ۷۷ سال مناسبه!
به طور کلی مردم به ۳ دسته تقسیم میشن:
۱ـ کسانی که بچه ها گل آقا رو می شناسن ومی خونن( وحتی کسانی که اونو نمی شناسن ولی می خوننش!)
۲ـ کسانی که بچه ها گل آقا رو می شناسن ولی اونو نمی خونن.(که من واقعا برای اینگونه افراد متاسفم!
۳ـ و کسانی که نه بچه ها گل آقا رو می شناسن ونه اونو می خرن که البته من شخصا اینگونه افراد رو نسبت به دسته دوم بیشتر مورد بخشایش قرار میدم۱
حالا یه توصیه:
خب اونایی که مجله رو می خرن که هیچ،ولی به اون دو تا دسته ی دیگه که تا اینجای عمرشون به فنا رفته ؛توصیه میکنم که بچه ها گل آقا رو بخرن وبقیه عمرشونو از خطر فنا شدن نجات بذن!
راستی یادم رفت که بگم بچه ها گل آقا یه مجله طنز و کاریکاتوره وحدود نه سال وبا شعار"شادی حق بچه هاست به حقوق بچه ها احترام بگذاریم" فعالیت میکند.
ومن از همین جا یه خسته نباشید خفن از طرف خودم وتمام همکارانم(!!!) به آن بزرگواران میگویم.
منتظر مطالب دیگرم در اینباره باشید....
بدرود
چرا من؟
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386آرتور عاشق قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلود، به بیماری ایدز مبتلا شد. طرفداران آرتور از سرتا سر جهان نامه های محبت آمیز برایش فرستادند.یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:" چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
وقتی که من جام بهترین تنیس باز جهان را در دست هایم می فشردم ،هر گز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"و امروز وقتی که درد می کشم ،باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟"
مبارک باشه!
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386کاریکلماتور،کاریکلماتور و باز هم کاریکلماتور!
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386-
در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد ــ شاپور
- پسته به جیب فقرا می خندد ــ احمدی شاد
- عاشق کسی هستم که تاریخ تولدش را خودش انتخاب کرده باشد ـــ فرج الهی
- خودم را قبل از تولدم نامگذاری کردم ــ شاپور
- آبکه سر بالا برمد، کار و کاسبی کلاسهای آواز رو به راه میشود ــفرج الهی
- آرزو میکنم رفع تشنگی ها به قیمت جان آب تمام نشود ــشاپور
-
وقتی شانس در خانه ام را زد برق رفته بود ــ کلیجه دوز
بهای یک سنت
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد.
او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .
فلسفه ول دادن
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
خب! من از دوستان خواهش ميكنم كه؛اول پنجره ها را باز كنن، چون يه مقدار... مثل اينكه هوا نا مطبوع شده.....ببخشيدها ! خب ، چي ميگفتم؟... آها! عارضم به خدمتتون كه در گذشته ، مردم الالخصوص آقايون از اين عارضه ي مبارك و خوش يمن در خواب و البته نه دراستراحت بعدازظهر، بلكه در خواب شامگاهي و متدا ولا در نيمه هاي شباستفاده ميكردند؛ اين ون* دقرون وسطي در ميان بوميان" تاهارا" بعنوان نماد خوش شانسي مورد استفاده قرار ميگرفت طوري كه يك بار يك خدمه ا آشپزخانه سلطنتي بدليل آنكه قبل از جنگ براي شخص پادشاه و سردارانش لوبيا نپخته بود؛نه تنها خودش بلكه تمام خانواده اش را به دارآويختند. آنها اعتقاد داشتند كه اگر در حين جنگ از ون استفاده نمايند روح مقدس" پاهارا"،برادر رئيس قبيلهشان به كمك آنان مي شتابد ودشمنان را مغلوب آنان ميكند. پس از مدتي آنان به واسطه قدرت و رشادت جوانانشان،نه صرفا به واسطه کمک رساني پاهارا،به پيروزيهاي چشمگيري رسيدند و سرزمينهاي متعددي را فتح نمودند و بجز مردمان جديدشان، قبايل ديگر هم به اين مساله معتقد شدند و مذهب تاهاراي خوشبو(!)همه گير شد و مريدان زيادي پيدا كرد. ولوبيا هم غذاي محبوب وهمچين بفهمي ، نفهمي با كلاسي شد.وچندين سال بعد باشگاه بادآوران جوان تاسيس شد. بعد ها بعضي از افراد سودجو به فكر كارهاي خطرناكي افتادند.(پس نتيجه ميگيريم كه در هر مقطع زماني اينگونه افراد وجود داشته اند،دارند و خواهند داشت.) وحالا.... (سخنران آب ميخورد)..اين كار خطرناك چه بود؟ در پي كشف "نخود" بعضي از دوستان به فكر تركيب نخود ولوبيا افتادند ؛ ول اينبار نه براي تهيه ي آبگوشت براي برو بچه ها، بلكه براي ساخت بمب هسته اي!وحتي اينجا هم مردم خونگرم بلبلستان با شعار معروف :" انرژي هسته اي حق مسلم ماست " خواستار در اختيار داشتن اين انرژي براي توليد برق شدند و بالاخره معلوم نشدشد،توانستند...توانسته شد،ميشود...شده،ميتونيم يا ..يا......خوب حتما مي توانستند(!) كه گفتن ديگه...الكي كه نمي گن! خب حالا زياد نمي خوام وارد اين ماجرا شوم و از آن نيز ميگذريم. چندين وچند سال بعد دكتري به نام "بالابل بلوبلوس" (كه بالا خره معلوم نشد اصليتش به كجا برمي گردد) به منظور آگاهسازي مردم ترتيب سميناري با موضوع" تفاوت ول دادن با در كردن" را داد كه خوشبختانه يا متاسفانه با استقبال مردم مواجه نگشت که البته اگر مردم استقبال ميکردند قطعا يه کوچولو مي مرد! حالا بگذريم که برخي از نويسندگان هم در خصوص اين قضايا ،چيزي نوشتند و داستاني گفتند و پولي به جيب زدند ؛ حتي شايد هم خانم رولينگ هري پاتر را بر اساس همين قضايا نوشته باشد! خلاصه آن زمانها لوبيا و نخود و اين بند و بساط هاجايگاه والايي داشت و مردم قدرش را مي دانستند اما حالا چي؟ من واقعا براي اين جامعه بشري متاسفم که فضانوردان محترم را قبل از پرتاب شدن به فضااز خوردن لوبيا منع ميکنند که مبادا يک وقتي لباس نازنينشان خراب شود. آخه مرد ناحسابي با بچه مردم چيکار داري؟چرا نمي ذاري راحت باشه؟اصلا به توچه مربوطه؟ واين جا بود که چون من از اول سمينار و سخنرانيم چشمانم را بسته بودم متوجه کاهش کثرت (!)مردم نشدم و وقتي که چشمانم را باز کردم ديدم که: اي دل غافل هيچ کس نيست و سرايدار سالن هم دارد در و قفل مي کند و ميرود که من داد زدم :آهاي......

