وايستا دنيا
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386در فهم ماجرايي كه براي مجله پيش آمده سرگردانم ميگويم: «چه بايد بكنم احمدآقا»»
ميگويد: «ببين فلاني! ميدوني چيه، آخرشم من و تو بايد بريم مسافركشي! اگه پايي، بسمالله! ... لق دنيا! بزن بريم.»
شوخي بود، بورقاني شوخي بود. جديترين و بزرگترين شوخي روزگار، تا ما هر وقت چشمهايمان را باز ميكنيم، هيكل نسبتاً بزرگش را كه هندسه منحنيهاي شريف تودرتو بود، ببينيم و خندهمان بگيرد و به ريش روزگار بدكردار بخنديم.
منحني بود و دايره همه خطهايي كه شخصيت اين آخرين احمدِ مهربان روزگار ما را ميساخت. منحني بود و دايره. هيچ خطشكسته و زاويه تيز ديگري در وجودش نبود. اگر هم بود آنچنان ناچيز و كماثر كه زير انبوه دايرههاي تودرتو هرگز به چشم نميآمد. دايرههاي شريف و مهربان، جسم و روحش هر دو را انباشته بود و در اين جشنواره دايرهها و منحنيها، حتي زبانِ مخفي كوچه پسكوچههاي نظامآباد با همه تيزي جنوبشهرياش، نرم ميشد به صيقل شوخطبعي و فرهيختگيِ به عمد پنهان مانده زيردايرههاي عاميانگي كه احمد به اصرار بروز ميداد.
با اين همه اين روزها اگر تو جرأت ميكردي بپرسي: «احمدآقا چرا پس كانديداي مجلس هشتم نشدي؟» به همان زبان مخفي محله قديمياش، جوابي ميداد كه معني و مفهوم قابل چاپش اين بود كه «ميخوام داغ ردصلاحيت كردن منو به دلشون بذارم تا...»
با اين همه استعفا اما غمگين بود اين روزها، چشمهايش غمگين بود با اينكه لبهايش ميخنديد، خسته بود قلبش با اينكه پاهايش ميدويد و هيكل نسبتاً ۹۰ كيلويياش را از اين جلسه به آن جلسه بيمزد و منت ميكشاند.
نه، نمينويسم بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با افقهاي باز نسبت داشت. اين شعر سهراب را براي خيليها نوشتهاند و بورقاني مثل هيچكس ديگري نبود كه بتوان به مدد شعري وصفش كرد. بيشتر پرواي چشمهايش را دارم كه خيال ميكنم نشسته كنارم با همه فرهيختگي و غصههاي نهان و همه شوخ و شنگيهاي آشكارش، كه ما، هيچكدام را نفهميدم، نه فرهيختگيها و غصههايش را كه عصاره غصه ديرين آزادي و عدالت مردمانش بود، نه شوخيهايش را كه تصعيد افشره شوخيهاي روزگارش بود با ما و خود او كه تا ارتفاع هزارها پايي اوج گرفته بود و از آن بالا به اين زمين آلوده و خشن ما، به قدرت، به سياست، به خنجر و نيرنگ، به پستهاي كوچكي مثل رياست و معاونت، و به عنوانهاي بزرگي مثل وكالت و وزارت، به لهجه شيرين جنوب شهرياش ميخنديد و ميگفت: وايستا دنيا، من ميخوام پياده شم... تا ما باور كنيم در اين روزگار وارونه همه چيز شوخيتر از آن است كه فكرش را ميكنيم، همه چيز، حتي اينكه من حالا در اين كوچه پسكوچههاي نظامآباد در جستوجوي نشاني او كه هميشه سرراست بود و آشنا، سرگردان و سرگشته، به اين حسرت ساده فكر ميكنم كه بعد از ده سال همنشيني هيچ عكس يادگارياي با او ندارم.
به نقل از www.40cheragh.org
"مرگ در غزه كمك كنيد"
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386به گزارش باشگاه خبرنگاران، مسعود شجاعي طباطبايي دبير اين جشنواره يكشنبه ۱۴ بهمن در نشست خبري اين مسابقه كه در محل سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار شد به تشريح نحوه برگزاري اين مسابقه پرداخت.
شجاعي طباطبايي، برگزاري اين مسابقه را با توجه به مصيبت هايي كه براي مردم غزه پيش آمده بسيار با اهميت ارزيابي كرد و افزود: با توجه به اينكه سايت ايران كارتون يكي از پر مخاطب ترين سايت هاي كاريكاتور دنياست، اميدواريم اين مسابقه با استقبال خوب كاريكاتوريست هاي دنيا رو برو شود و بخشي از جناياتي كه صهيونيست ها مرتكب آن مي شوند براي مردم دنيا آشكار مي شود و توجه جامعه جهاني را برانگيزد.
وي گفت: مهلت ارسال آثار به اين مسابقه تا ۱۱ ارديبهشت ۸۷ اعلام شده و قرار است از آثار ارسالي نمايشگاهي در موزه هنرهاي معاصر فلسطين برگزار شود.
همچنين سرسنگي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران موضوع پرداختن به مسئله فلسطين را با اهميت دانست و گفت: سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران هر گونه حمايتي را براي بهتر برگزار شدن اين مسابقه به عمل خواهد آورد.
گفتني است، اين مسابقه با همكاري سايت ايران كارتون سايت سوريه كارتون از كشور سوريه و با حمايت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار خواهد شد.
به نقل از باشگاه خبر نگاران جوان
بزرگداشت ژازه طباطبايي ،خالق مجسمه های مدرن ایران!
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مراسم ساعت ۱۰:۳۰صبح روز پنجشنبه در مسجد الجواد (ع)، واقع در ميدان هفت تير، برقرار است.
خالق مجسمههاي مدرن ايران در نخستين ساعات بامداد روز شنبه ۲۰ بهمن در تهران درگذشت.
صبح روز گذشته، پيكر ژازه طباطبايي از مقابل موسسه فرهنگي هنري صبا تشييع و به بهشت زهرا (س) منتقل شد و در قطعهي ۸۸، رديف ۱۴۸، آرامگاه شمارهي ۲۱ آرام گرفت.
به نقل از خبرگزاريisna

«پير قصهگوي راديو» زير چتري از برف آرميد!
دوشنبه هفدهم دی 1386پيكر حميد عاملي پير قصهگوي راديوي ايران در ميان اشكهاي اهالي راديو و تعدادي از مسوولان فرهنگي و دوستان و شنوندگان صداي او، امروز (17 دي ماه) در زير چتري از برف تشييع شد تا در قطعهي هنرمندان بهشت زهرا آرام گيرد.
به گزارش خبرنگار سرويس راديو خبرگزاري دانشجويان ايران، پيكر زنده ياد عاملي در حالي تشييع شد كه علاوه بر مسوولان صداوسيما چون حسن خجسته(معاون صدا)، حميدرضا خزائي(قائم مقام معاون صدا)،عليرضا نوري(مدير راديو ايران)،شهرام گيل آبادي(مدير راديو جوان) و سكينه احمدي (مدير راديو تهران)، مسؤولان حوزههاي ديگر مانند سردار مرتضي طلايي (عضو شوراي شهر تهران)، اميررضا خادم(رييس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي) و اسفنديار رحيم مشايي (رييس سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري) نيز ديده ميشدند.
در ميان جمع دوستان و همكاران مرحوم عاملي، مثل حسين جوادي، امير نوري،ايرج نوذري، هوشنگ سارنگ و مريم نشيبي هم ديده ميشدند.
![]()
ادامه مطلب
جشنوارهي طنز مكتوب با تجليل از دريابندري پايان يافت.
دوشنبه هفدهم دی 1386دومين جشنوارهي طنز مكتوب روز گذشته (يكشنبه) با معرفي برگزيدگان و تجليل از نجف دريابندري در تالار انديشهي حوزهي هنري به كار خود پايان داد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برگزيدگان دومين دوره از جشنوارهي طنز مكتوب به اين شرح معرفي شدند: در بخش نثر با موضوع آزاد، عبدالله مقدم، عليرضا لبش و حامد تأملي به ترتيب به عنوان نفرات اول تا سوم معرفي شدند. همچنين در بخش نثر با موضوع ويژهي "انتخابات"، اميد مهدينژاد و سيدامير تويسركاني به طور مشترك به عنوان نفرات برگزيده انتخاب شدند.
ادامه مطلب

